تبليغاتX
نیشتو ببند
عید فطر
این عید رو که پاداش خدا به بندگی بنده هاشه، تبریک میگم...
این عید تولد دوباره انسانه...
پس تولد همتون مبارک

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 17:41 توسط پرند |
اصطلاحات خفن

باد بزن جيگر: غيبت، پشت سر ديگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخي، از جمله غيبت کننده مي شود.


بادمجون واکس کن: علاف، بيکاره، کسي که کارهاي بيهوده انجام مي دهد


پارس خودرو: سگي که راه مي رود و پارس مي کند


پاناسونيک: دختر ناز و خوش اندام


تخم اديسون: لامپ برق


حسين صافکار: صدام حسين که شهرها را با خاک يکسان مي کرد


خر به خراسان بردن: زيره به کرمان بردن


خفن: عالي، ترسناک، بي نقص، خوب و تحسين برانگيز، جالب و ديدني


خفن بازار: محلي که تيپ خيلي خفن دارد، محلي که اجناس خفني در آنجا زياد يافت مي شود

خلافي داشتن: شکم بزرگ داشتن (خلافي مخصوص ساختمانهايي است که برخلاف قوانين شهرداري ساخته شده و مقداري از خيابان يا پياده رو را تصاحب کرده باشد)


خيار شور: آدم بي مزه


دستماليسم: فرهنگ چاپلوسي


رفتم تو سايتش: تو نخ کسي رفتن


سازمان سنجش: کسي که زياد سوال مي کند


سازمان گوشت: آدم چاق و چله


سفرة الفقرا: روزنامه


سکه رايج بلاد اسلامي: صلوات، چيزي که همه توان آن را دارند


سوار درخت انگور: مست، کسي که شراب زيادي خورده و تلو تلو مي خورد


سوپر قلعه: آخر دهاتي بودن


سوراخ جورابتيم: نهايت مخلصي و فروتني در برابر دوست


سه دروغ بزرگ: دانشگاه آزاد اسلامي


سيامک سنجراني: سيم و سنجاق، اسباب ترياک کشي در زندان


فضانورد: معتاد به قرص، معتاد به حشيش که خيالات خام دارد


فلفل سبز: سرباز نيروي انتظامي (به خاطر رنگ لباس


کاکتوس: مامور نيروي انتظامي


کمپوت هلو: ماشين پر از دختر

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 15:0 توسط پرند |
نسخه ایرانی فرار از زندان
+ نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 8:13 توسط پرند |
بیچاره

+ نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 8:11 توسط پرند |
طنز: فارسی را پاس بداریم

شهرام شکیبا در خبرآنلاین نوشت:

عطف به حضور مؤثر دکتر میرجلال‌الدین کزازی در کافه خبر و صحبت‌هایشان در باب لزوم توجه به ادبیات فارسی و شکل انتخاب وی از کلمات و کلماتی که در عوض سایر کلمات استفاده می‌کنند و ایضاً عطف به تذکر سازنده‌شان بابت اینکه عوض «فیس بوک» اظهار کنیم:

«رخ‌نامه» فهرست ذیل از کلمات مطرح فعلی با کلماتی که مستحسن است به آنها تبدیل شوند، به محضر شریف ملت ایران تقدیم می‌گردد. [عجب فارسی نابی پاس داشتم در این پاراگراف!]

مناظره انتخاباتی: نگاهینه گزینشانه

تقریب جناحین: نزدیکی دو وره

جلسه استیضاح: همنشست خواهش به زیرکشانی

صحن علنی مجلس: آوردگاه دیدگانی همنشست

مصالح عمومی مملکت: ساختینه‌گان همگان کشور

اقدام علیه امنیت کشور: روکار به همریختینگی‌ کشور

محمدصادق محصولی: ستوده راستگوی بارآور

قوه‌قضاییه: توان داورینه

برج میلاد: راستینه زایشینه

تورم: بادکردینه

ستاد مبارزه با تورم: دورهمینه آورد بادکردینه

لوح کورش کبیر: گلینة کورش بزرگه

طرف مذاکره: اون‌وری

وقایع بعد از انتخابات: شده‌های پس از گزینش

محمدجواد لاریجانی: ستودة بخشندة نیمة راه هراز

حاج فرج دباغ: سروش

فراکسیون اکثریت مجلس: گروهینة بیشترینة همنشست

وزیر اطلاعات: دانای راز

وزیر علوم و تحقیقات: دانای دانش و پژوهینه‌ها

مطبوعات: چاپانه‌ها

اسفندیار رحیم‌مشایی: رویین‌تن بخشایندة پیاده‌روندگی

وزیر امور‌خارجه: دانای کاراهای برونی

طرح هدفمند کردن یارانه‌ها: کشکینة سرکارینه

مجلس شورا: همنشست گفتارینه‌پرسی

رئیس مجلس شورا: بالای همنشست گفتارینه‌پرسی

رأس امور: نداریم

رئیس‌جمهور: بالای مردمان

هوگو چاوز: داداش بالای مردمان

مجمع تشخیص مصلحت نظام: همنشست دریافت بایستگی راست‌بودگی

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 14:34 توسط پرند |
نوبره والا
داستان از مدتی قبل شروع شد که اعضای یک خانواده بزرگ ده نفره شامل پدر و مادر و هشت فرزند در طیف سنی مختلف از یکی از استانها به آزمایشگاه تعیین هویت اینجا ارجاع شدند. تعدادی از این بچه ها خود صاحب اولاد بودند. جو سنگینی بر آزمایشگاه DNA سایه افکنده. پرسنل دور هم جمع شده اند. برخی که کم سن و سال تر هستند دزدکی می خندند. افراد مسن اظهار تاسف می کنند. رئیس بخش DNA اما حال و روز دیگری دارد. نمی داند جواب این آزمایش را چگونه به مرجع قضایی ارائه کند. کار ساده ای نیست. شاید تبعات سنگینی داشته باشد. ممکن است یک قبیله آدم را به جان هم بیاندازد. داستان از مدتی قبل شروع شد که اعضای یک خانواده بزرگ ده نفره شامل پدر و مادر و هشت فرزند در طیف سنی مختلف از یکی از استانها به آزمایشگاه تعیین هویت اینجا ارجاع شدند. تعدادی از این بچه ها خود صاحب اولاد بودند. هیچ کدامشان شناسنامه نداشتند و تا آن زمان هم نیازی به آن احساس نمی کردند. چون در یک روستای دور افتاده به سبک خودشان زندگی می کردند. نه مدرسه ای بود نه خدمت مقدس سربازی و نه ازدواج به شیوه مرسوم. در آن روستا افراد مانند اینها زیاد بودند. اگر کسی از دختری خوشش میامد با او در میان می گذاشت و در صورت رضایت طرف با هم خانه ساده ای می ساختند و زندگی مشترکشان را آغاز می کردند. نه عقدی و نه عاقدی! مهم نبود که پدر و مادر موافقند یا نه. بعد که صاحب چند فرزند می شدند و اوضاع مادی بهبود میافت به سبک هنرپیشه های هالیوود یه مراسم عروسی با حضور اولاد برگزار می کردند. بعدها که برخی دنیادیدگان این قبیله به روستاهای اطراف سفری کردند و فهمیدند که دولت بابت ازدواج وام می دهد و زیاد هم دربند بازپرداخت آن نیست به فکر چاره افتادند. به بانک که مراجعه می کردند کارت ملی و قباله ازدواج از آنها می خواستند. عبارات غریبی که در عمرشان نشنیده بودند. بالاخره برخی راه چاره را یافتند. اولین مرحله اقدام برای صدور شناسنامه بود. این خانواده هم داشتند همین مسیر را طی می کردند. قاضی والدین و فرزندان را برای اثبات رابطه ابوت یا پدر و فرزندی برای درج در شناسنامه فرستاده بود. اما جواب آزمایشاتی که با وسواس زیادی آماده شده بود رابطه ابوت برای چهار فرزند از هشت تا را رد کرده بود و همین بحرانی را ایجاد کرد. اینکه چطور باید این خبر را به گوش پدر خانواده رساند که شوکه نشود. از فهمیدن این واقعیت که در تمام این مدت داشت بچه های مردم را پروار می کرد. اما چیزی که ما نمی دانستیم این بود که افراد این قبیله به درجات بالایی از بی شعوری اجتماعی رسیده بودند که در این گونه موارد تولرنس ( تحمل ) بالایی داشتند و از فهمیدن آن خم به ابرو نمی آوردند. شاید هم خودشان از قبل می دانستند. شاید اصلا بچه های خودشان جای دیگری در حال رشد و نمو بودند. اینکه حالا در شناسنامه این چهار نفر به جای نام پدر چه باید نوشته شود دیگر به هنر مرجع محترم قضایی بستگی دارد که این شورای پدری را شناسایی کرده و از میان آنها یکی را انتخاب نماید! منبع:خاطرات یک پزشک قانونی(+)
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 14:4 توسط پرند |
نتیجه
_ آخر فیلم مرده میمیره... معلومه

_ نه...

_ پس چی میشه؟

_ آخر سر مرگ میگیرتش میبرتش...

_ وا! چه فرقی داشت؟

_ فرقش اینه که خودش نمرده...

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 23:20 توسط پرند |
عجب!

لر ها در اقدامی شجاعانه در پاسخ به هتک حرمت به قران ديکشنری را به آتش کشيدند

+ نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 22:59 توسط پرند |
اعجاز جناب سلحشور با يوزارسيف!
درسته این متن قدیمیه... ولی جالب دیدم بخونید...



جناب آقاي سلحشور من اصلا کاري ندارم که بيست ميليارد مملکت را صرف اين پروژه كرده‌اي و اصرار داري که شش ميليارد است. و از اينکه خيال مردم را نسبت به يوسف و قصه زيبايش خراب کرده اي ناراحت نيستم.
و به رگ غيرتم برنمي‌خورد که ساق پاي زليخا و گردن زن يوزارسيف پيداست.
و از اين که اردلان به جاي جبرييل بازي مي‌کند خنده‌ام نمي‌گيرد.
و از اين که خيال مي‌کني از همه علما و فضلاي قم باسوادتري و مي‌تواني بفهمي کدام روايت صحيح است و کدام خراب و جواب سبحاني و شيخ حسين و…را با قدرت تمام مي‌دهي هيچ خيالي ندارم.
و مطمئن باش از اين که هنوز نمي‌داني زبان معيار چيست و گونه‌هاي زباني چيست از تو انتقاد نمي‌کنم.
و تعجب نمي‌کنم وقتي يک برده بي‌سواد مي‌گويد: «کاهنان ما را به استعمار کشيده اند و مانع توسعه يافتگي مملکت مصر شده‌اند».
و يا مسئول آن دو سيلويي که قرار است هفت سال گندم را نگهداري کنند به کسي مي‌گويد «نام شما در ليست نيست».
و به من چه که نمي‌داني آن زمان نمي‌گفتند «سوريه» و اهرام مصر بعد از يوسف ساخته شده‌اند.
و اصلا به من چه که زليخا جوان شد را از کجا درآوردي.
کسي کاري ندارد که روايت شما توراتي است نه قرآني.
از اين که پرتقال تامسون را جاي ترنج به خورد زيبارويان مصر مي‌دهي.
و موش پلاستيکي را جاي موش واقعي بازي مي‌دهي گله ندارم.
من گله نمي‌کنم چون جوابت اين است که اين آقا نماز نمي‌خواند و غرض مرض دارد.
و کاري ندارم که يعقوب از هزار کيلومتري بوي يوسف را مي‌شنود، ولي از نزديک نمي‌داند کدام يوسف است.
و يوسف يک قسمت عالم الغيب است و يک قسمت هم سلولي‌اش را نمي‌شناسد.
و از اين که يک گله بيست گوسفندي را يازده چوپان مي‌رانند شگفت زده نيستم.
و از اين که يعقوب يک آدم جاهل و احمق نشان داده شد، نمي‌پرسم در حالي که زليخا عارفي بالله بود که حقايق عرفان را درک کرده بود، ولي يعقوب هنوز اسماعيلش را ذبح نکرده بود.
فقط يک سوال مهم دارم. اين گفت‌وگوي زير را که در حد اعجاز است، از کجا آورده‌اي؟!
يعقوب: آه آنها چيستند. کوهند يا تپه.
يکي از بچه‌هاي يعقوب: نه آنها اهرام مصرند.
يعقوب: اهرام مصر؟
يکي از بچه‌ها: آري اهرام و اينها ساخته دست بشرند.
يعقوب: اوهوم.
واقعا که ...

+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 1:40 توسط پرند |
شرایط ازدواج دختران برای پسران
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

----------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

----------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك
*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

----------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......

----------------------------------------------------------

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]

----------------------------------------------------------

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!

----------------------------------------------------------

7-شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

----------------------------------------------------------

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

----------------------------------------------------------

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

----------------------------------------------------------

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!

+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 1:32 توسط پرند |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

Copyright © arajif69 , All rights reserved.
Template designed by : ParsTheme Group